پیمایش گروه‌بندی‌ها پیمایش گروه‌بندی‌ها

آخرین مطالب آخرین مطالب

پربیننده ترین مطالب پربیننده ترین مطالب

پرامتیازترین مطالب پرامتیازترین مطالب

وبلاگ وبلاگ

این داستان واقعی است

صدای زنگ موبایل بلند می شود .ساعت به زور ۵:۱۵ دقیقه صبح رانشان می دهد .بعدازانجام فریضه نماز وخوردن تندتند صبحانه مختصری ،آماده رفتن به بیرون می شود .البته با عجله .می پرسید چرا باعجله ؟! چون باید درصف اتوبوس شرکت واحد بایستد وپس ازتأخیر چنددقیقه ای وبادرنظرگرفتن تعداد ایستگاههای بین مسیر باید سرساعت ۶:۴۵ یا نهایت ۷ صبح پشت میزش باشد واگرنه کارهای مانده ازروزقبل تمام نمیشود ونمی توان روزراشروع...
ادامه درباره این داستان واقعی است »

وام خرید مسکن

یکی از حسن های شغل ما این است که در بانکی به نام بانک مسکن خدمت می کنیم که که با پرداخت تسهیلات خرید مسکن به خانه دار شدن مردم به خصوص قشر متوسط و متوسط به پایین جامعه کمک میکنه و من به خاطر این موضوع و به دلیل اینکه یک عضو کوچک خانواده بزرگ بانک مسکن هستم بر خود می بالم . چند روز پیش وقتی برای انجام کاری به یکی از شعب بانک مسکن مراجعه کردم از دیدن افرادی که برای تشکیل پرونده به شعبه مراجعه...
ادامه درباره وام خرید مسکن »

بازنشستگان ، گنجینه های گرانبها یا فراموش شدگان

بازنشستگان ، گنجینه های گرانبها یا فراموش شدگان آقای کریمی وآقای زند از بازنشستگان بانک با جعبه ای شیرینی وارد محل کارم - دایره انتشارات - می شوند تمامی همکاران به احترام آنها بر می خیزند و با رویی خوش با آنها به گفتگو می نشینند . هر کس از دری سخن می گوید یکی از مسافرتش ، دیگری از مزایای جدیدی که برای بازنشستگان در نظر گرفته شده و آن یکی از انقلاب بحرین صحبت می کند. حرف ها به سیاست های درون...
ادامه درباره بازنشستگان ، گنجینه های گرانبها یا فراموش شدگان »

گاو صندوق باوفا

دیروز عصر وقتی برای هماهنگی یکسری از کارها وارد اتاق رییس شدم او را نگران و در حال باز کردن در گاوصندوق دیدم .هر چه تلاش می کرد نمی توانست در آن را باز کند .او عجله داشت و می خواست به یک جلسه مهم برود.به همین دلیل از من خواست تا به او کمک کنم . من هم تمام تجربه این چند ساله ام را به کارگرفتم تا بتوانم در گاو صندوق را باز کنم . رمز را چندین بار تکرار کردم . اهرم را به سمت چپ و راست چرخاندم اما...
ادامه درباره گاو صندوق باوفا »

دیروز ؛ امروز ؛ فردا...

نمیدانم برای چند نفر چنین اتفاقاتی می افتد اما بازی سرنوشت و بعضی خاطرات کودکی که مثل روز اول تازگی و طراوتش در ذهن می ماند ٬ برای من جالب است :
ادامه درباره دیروز ؛ امروز ؛ فردا... »